
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:49 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد
درياي بيکران باش تا وقتي سنگي به سوي تو پرتاب شد او را در خودت جاي بدهي نه اينکه به تلاطم بيفتي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:47 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
جانبازه مي گفت : ياد جنگ بخير با رويا ميخوابيديم با سحر بلند مي شديم با سپيده عمليات مي کرديم حاجي ميرفت رو مينا منم سيما رو لخت ميکردم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:45 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
رشتيه ميره مسافرت به پسرش ميگه : هر وقت مامان رو با يه مرد غريبه ديدي يه دونه گندم بنداز تو گوني . بعد از يه مدتي پدر زنگ ميزنه پسره گوشي رو برميداره ميگه : انبار غله بفرماييد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:44 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه ، وگرنه اسير ميشه يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه مي شکنه
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:44 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:40 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
آخونده زخم معده ميگيره دكتر ميگه گوشت سبزي ترشي و . . . نميخوري . . منبر هم نميري ! ميگه منبر چرا نرم : ميگه اونجا گوه زيادي ميخوري براي معدت بده
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:37 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:23 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
تركه ميره بانك از حساب خودش چك ميكشه مسوول بانك ميگه پول تو حساب نداري.تركه عصباني ميشه چك و برگشت ميزنه..
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:14 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:13 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک یارو می ره قزوین ,می بینه هیشکی تو شهر نیست ,از یک پیرزنه
می پرسه: پس کو مردم ؟پیرزنه میگه :دو روزه همه رفتن تو بیابون به پشت دراز کشیدن ,یارو میگه : مگه چه خبره ؟ پیرزنه میگه : میگن قراره یک چترباز اونجا فرود بیاد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:11 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
روی یه برگ نوشتم که دوستت دارم ولی تو مثل بز خوردیش !!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:10 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
يه تركه ماشين مي خره پشتش مي نويسه يا زهرا يا هيچ كس!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:8 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 21:49 توسط ئه هون مرادی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 21:46 توسط ئه هون مرادی
|
|
||